تبليغاتX
همنفس قسمته من

همنفس قسمته من

قشنگترین خاطره ها.. از تو و با تو گفتنه... همنفسه قسمته من.. دوستت دارم یه عالمه

فقط ۸ روز مونده ....

۸ روز مونده به اولین سالگرد ازدواجمون.

هفته پیش با خانواده شوهرم رفتیم به شهرستانی که ۲ ساعت تا شهر ما فاصله داره. پنج شنبه عصر حرکت کردیم شام رو توی پارک خوردیم و بعدش رفتیم خونه عمه شوهرم. فرداش هم ناهار رفتیم یه جای دیدنی . خیلی خوش گذشت.  

تاريخـ چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390 ساعتـ 14:52........ نویسنده ...:: t نا ::..| |

برگشتم.

تو این مدت یه اتفاق بدی برامون افتاد. یک روز قبل از تاسوعا خواهرم رو ماشین زد و لگنش شکست. هنوز هم درد داره و از دیروز فیزیوتراپی رو شروع کرد.

خب....

خانم معلم شدم . صبح ها میرم سرکار. همیشه از شغل معلمی خیلی خوشم میومد.

دیروز بارون نم نم میومد. با یکی از همکارام رفتیم زیر بارون ایستادیم. خیلی دوست دارم وقتی زیر بارون خیس میشم.

پری مهربونم:

عزیزم ممنون که به یادمی . امیدوارم همیشه لبت خندون و دلت شاد باشه. خوشحالم که دوست خوبی مثل تو دارم.

تاريخـ چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390 ساعتـ 14:43........ نویسنده ...:: t نا ::..| |

خیلی وقته اینجا نیومدم. حوصله نوشتن ندارم.

صبح ها میرم سرکار تا برگردم ناهار می خورم و بعد می خوابم تا وقتی شوهرم از سر کار بیاد. عصرها هم میریم خونه مادرشوهرم تا آخر شب برمیگردیم.

دعا کنید حالم بهتر بشه.

تاريخـ یکشنبه ششم آذر 1390 ساعتـ 11:44........ نویسنده ...:: t نا ::..| |

سه شنبه ۱۲ مهر:

با شوهرم رفتیم ملاقات مادربزرگم. حالش بهتر شده بود و همگی خوشحال بودیم.

چهارشنبه ۱۳ مهر:

ساعت ۶ عصر به مامانم زنگ میزنم با ناراحتی و گریه گفت حال مادربزرگم بد شده بردنش آی سی یو.

یکساعت بعد مامانم زنگ میزنه و بدترین خبر ممکن رو بهم میده.

باورم نمیشه. مادربزرگ عزیزم رو برای همیشه از دست دادم.

چند روز بعدش رو به سختی گذروندم. باورم نمیشه دیگه نمیبینمش.

دیدن جای خالیش خیلی سخته.

 

مادربزرگ مهربونم روحت شاد.

تاريخـ دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390 ساعتـ 18:53........ نویسنده ...:: t نا ::..| |

بعد از یه مدت تقریبا" طولانی برگشتم.

مادربزرگم بهتره ولی هنوز بیمارستانه. تو این مدت زیاد حالم خوب نبود مخصوصا" وقتی که میرفتم خونشون و جای خالیش رو میدیدم.

چند روز پیش :

من: دلم می خواست بچه بودم و هیچ غصه و نگرانی نداشتم. دلم مداد رنگی و دفتر نقاشی می خواد.

شوهرم:

دیشب:

تو کتابفروشی دارم مداد رنگی ها رو نگاه میکنم. بعد از چند دقیقه با یه دفتر نقاشی و یه جعبه مداد رنگی و چهره خندون شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز  از کتابفروشی میام بیرون. شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

 

تاريخـ یکشنبه دهم مهر 1390 ساعتـ 19:22........ نویسنده ...:: t نا ::..| |

حوصله هیچ کاری رو ندارم. اینقدر این چند روز گریه کردم که چشمام درد می کنه.

مادربزرگم بیمارستان بستریه. حالش زیاد خوب نیست. لطفا" براش دعا کنید.

 

تاريخـ دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390 ساعتـ 11:46........ نویسنده ...:: t نا ::..| |

آهنگ خوش سه تار تقدیم تو باد ،

آرایش گلهای بهار تقدیم تو باد .

گویند که عشق هدیه پاک خداست ،

این هدیه هزار بار تقدیم تو باد .

تولدت مبارک عشق من.

امروز یکی از قشنگترین روزهای خداست. روزی که تو پا به این دنیا گذاشتی.

عزیزم با تو عاشقی رو یاد گرفتم. ممنون به خاطر مهربونیهات. ممنون به خاطر آرامشی که بهم میدی.

خدای خوبم ممنون که همسرم رو آفریدی. ممنون که ما رو شریک زندگیه هم قرار دادی.

خدای خوبم همیشه پشت و پناه همسرم باش. آمین

تولدت مبارک عزیزترینم . Smiley

تاريخـ جمعه یازدهم شهریور 1390 ساعتـ 23:59........ نویسنده ...:: t نا ::..| |

کم کم غروب ماه خدا دیده می شود
صد حیف ازین بساط که برچیده می شود
در این بهار رحمت و غفران و مغفرت
خوشبخت آن کسی ست که بخشیده می شود

دوستای خوبم پیشاپیش فرا رسیدن عید فطر رو بهتون تبریک میگم. نماز روزه هاتون قبول باشه.

امیدوارم به همه آرزوهای قشنگتون برسید. ما رو هم دعا کنید.

تاريخـ سه شنبه هشتم شهریور 1390 ساعتـ 13:38........ نویسنده ...:: t نا ::..| |

روز یکشنبه قرار بود با مامانم برم احیا. نزدیک افطار بود که تلفن زنگ خورد. مامانم جواب میده و فقط چند ثانیه طول میکشه که میفهمم عموی بزرگم فوت کرده. شوکه میشم. مدتی بیمار بود ولی فکرش رو نمیکردم این اتفاق رخ بده. شروع می کنم به گریه کردن. گریه

بابام خیلی ناراحته. احساس میکنم تو این چند روز چقدر پیر شده.

 این چند روز خیلی بهم سخت گذشت. اصلا" حال خوبی ندارم.

روحش شاد.

سامان اینقدر دلم برات تنگه که دوست دارم بال در بیارم و بیام پیشت عزیزم.

پینوشت: امروز میرم خونه.

تاريخـ جمعه چهارم شهریور 1390 ساعتـ 1:53........ نویسنده ...:: t نا ::..| |

دوباره سامان شبکار شده و منم اومدم خونه مامانم اینا.

وقتی ازش دورم چقدر دلم براش تنگ میشه و این چیزی نیست جز عشق.

عزیزم میخوام بدونی خیلی دوستت دارم. از خدامون می خوام همیشه پشت و پناهت باشه.

خیلی میخوامت مرد من. فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

خدای خوبم ازت میخوام تو این شبها بهترین تقدیر رو برامون رقم بزنی. آمین

 

تاريخـ یکشنبه سی ام مرداد 1390 ساعتـ 1:22........ نویسنده ...:: t نا ::..| |

De$igin by khanoomi